تبليغاتX
JavaScript Codes دل ریختگان
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هرگز اسیر باد نیست

            در راه دیروز به فردا زیر درختی فرود می آیم

 

 

در سایه اش برای لحظه ای کوتاه از زندگیم

 

 

اندیشه کنان به مقصد خویش

 

 

اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام

 

 

اندیشه کنان به تمامی آنچه در حاشیه ی راه رسته است

 

 

آنچه شایسته تحسین است

 

 

نه بایسته تاراج شدن

 

 

آنچه شایسته عشق ورزیدن است

 

 

نه بایسته کج اندیشی

 

 

آنچه شایسته به جای ماندن در خاطره است

 

 

نه بایسته به سرقت بردن

 

 

در راه دیروز به فردا زیر درخت زندگیم

 

 

فرود می آیم برای لحظه ای از فرصتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:35  توسط محمود | 

 

 

  گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست

 

 

زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد

 

 

از بخت یاری ماست شاید که آنچه می خواهیم

 

 

یا بدست نمی آید و یا از دست می گریزد

 

 

می خواهم آب شوم در گستره ی افق

 

 

آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود

 

 

می خواهم با هر آنچه مرا در برگرفته یکی شوم

 

 

حس می کنم و می دانم

 

 

دست می سایم و می ترسم

 

 

باور می کنم و امیدوارم

 

 

که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:19  توسط محمود | 

             از کسی نمی پرسند که چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید

 

 

از عادات انسانیش نمی پرسند

 

 

از خویشتنش نمی پرسند

 

 

زمانی باید به ناگاه با آن روی در روی درآید

 

 

تاب آورد

 

 

بپذیرد

 

 

وداع را

 

 

درد را

 

 

فرو ریختن را

 

 

تا دیگر بار بتواند که برخیزد

 

 

جویای راه خویش باش از این سان که منم

 

 

در تکاپوی انسان شو

 

 

در میان راه دیدار میکنیم

 

 

حقیقت را

 

 

آزادی را

 

 

خود را

 

 

در میان راه می بارد و به بار می نشیند

 

 

دوستی که توانمان می دهد

 

 

تا برای دیگران مامنی باشیم

 

 

این است راه ما

 

 

من و تو

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:12  توسط محمود | 

                                                  شبنم و برگها یخ زده است

 

و آرزوی من نیز

 

ابرهای برف زا در آسمان در هم می پیچند

 

باد می وزد و طوفان در می رسد

 

زخمهای من این است

 

یخ آب می شود در روح من در اندیشه هایم

 

بهار حضور توست

 

بودن توست

 

کسی می گوید آری به:

 

تولدم

 

به زندگیم

 

به بودنم

 

ضعفم

 

ناتوانیم

 

مرگم

 

کسی می گوید آری به:

 

من و تو

 

و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من

 

شنیدن پاسخ تو

 

خسته نمی شود

 

پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم

 

وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را

 

با در افکندن خود به دره

 

شاید سر انجام به شناسایی خود توفیق یابیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:34  توسط محمود | 

                                                   آب بودم خاک بودم گل شدم

 

عالمی گل کردم آخر دل شدم

 

غیرت حزن انتظار شمع داشت

 

لیلی بی پرده محمل شدم

 

نغمه ها دارد مقامات ظهور

 

او غنا ورزید و من ساحل شدم

 

در من و او غیر حق چیزی نبود

 

فرقی اندیشیدم و باطل شدم

 

همچو اشکم لغزشی آمد به پیش

 

گام اول محرم منزل شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:5  توسط محمود | 

  اگر تو نباشی...

اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک

 نمی کند

و ابرهای مهربان هم نمی توانند

غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند

اگر تو نباشی...

چه خواب باشم و چه بیدار

حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه

 خیابانی دراز

خیابانی که پای هیچ عاشقی به آن باز نشده

 است

اگر تو نباشی...

چه در کنار پنجره بایستم

چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم

اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم

دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم

حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:1  توسط محمود |